۱۳۸۷ بهمن ۲۳, چهارشنبه

حريم خصوصي

نميدونم چندمين باري بود كه از حرفاش شكه ميشدم. نميدونم ...
اسمسي برام فرستاد و گفت ميخوام يه پيشنهاد بدم. ولي دوست ندارم برداشتي كني يا ناراحت بشي ....
جواب دادم حتما ناراحت كنندس كه اينجوري ميگي. اما سعيم رو ميكنم. بگو ....
گفت لطفا امسال ولنتاين چيزي برام نخر ، منم چيزي نميدم بهت. اين مناسبت رو بيخيال شيم ....
نميدونستم چي بهش بگم ....
قبلش فك ميكردم ميتونم حدس بزنم چي ميخواد بگه اما وقتي فهميدم بيشتر از اونكه ناراحت شده بودم شكه شده بودم ....
اينكه چرا همچين پيشنهادي داده ....
ميدونم تو شرايط مالي مناسبي نيست ... اين ماه خيلي خرج هي متفرقه داشته اما ....
اما ...
همش داشتم فك ميكردم كه چي بگم بهش .... كه ديدم دوباره اسمس داده و يه علامت سوال فرستاده ...
كه بالاخره نوشتم ....
- نميدونم چي بگم. احساس ميكنم انقدر ازت دور شدم كه ديگه معنيه حرفاتو نميفهمم . نميدونم چي تو مغزت ميگذره. اينه كه بيشتر منو آزار ميده ....
- هيچي تو مغزم نيست جز اينكه حس ميكنم حوصله جشن و شادي و كادو رو ندارم
- من كه هميشه بهت گفتم من مرد هستم وظيفمه. از تو هم هيچ وقت انتظاري نه داشتم نه دارم. اما ديگه سعي ميكنم اينجور وقتا اصرار نكنم. هر جور راحتي. يه چيزائي تو وبلاگ و كامنت هات خونده بودم در مورد حست به لنتاين. ديگه نميدونم چي بگم. هيچي نميتونم بگم ....
دوباره نتونستم طاقت بيارم و اسمس فرستادم ...
- اما ميگم كه گوله نشه. من عاشق اينجور چيزام. هميشه از چند روز جلوتر انتظارش رو ميكشم. اما خوب هميشه همه چيزا اونجوري نيست كه آدم دلش ميخواد. تو رو نميدونم اما من كادوئي كه گرفتم رو چيكار كنم ؟
جواب سوالم رو نداد و فقط نوشت ....
- منم منتظرش بودم. نميدونم كي اما يه چيزائي هم برات گرفته بودم. ميدوني كه من خورده ريز زياد ميخرم ....
ديگه هم هيچي نگفت ...
فقط حرف و عوض كرد و از آنتي ويروس پرسيد و اينكه NOD32‌ اي كه داري آپديتش مال چه وقتيه ...
ديگه هيچي رد و بدل نشد كه همين چند دقيقه پيش كه داشتم مينوشتم اسمس داده ...
- من ميرم بخوابم شب بخير
- شبت بخير
- خوب شد باز لااقل واسه دو كلمه وقت داري
- اتفاقا خيلي وقته همه رفتن و داشتم از تو سورپرايز امروزت مينوشتم....
- مگه نگفتي تا جمعه ميمونن ؟
- مامان اينا رو گفتم. بقيه خونه زندگي دارن. مگه بيكارن ؟
- OK ‌شب خوش ...
- U2

نميدونم چي بگم. اصلا حس خوبي ندارم .... اصلا ....
احساس ميكنم شايد منم لازم دارم ...
يه حريم خصوصي ...
يه جائي كه بشه درد و دل كرد ...
يه جائي كه منم مثل اون دوستاي اينترنتي داشته باشم و با اونا زندگي كنم .... نه با اون ..........